.::خاطرات سکسی من ::.

Wednesday, August 04, 2004

سکس با خواهرم

چه موزيك جذابي بود.آهنگ سوم آلبوم هاليود مرلين منسونو داشتم گوش ميكردم.باهاش ميخوندمو كيف ميكردم.مخصوصا اونجاييش كه ميگفت:خدايا ميدونم كه نيستي ولي ميدوني كه اگه بوديی هم ميكشتيمت.اينو با صداي بلند باش ميخودمو كيف ميكردم.اين آهنگ منو هميشه بياد خواهرم مينداختو وقتيم كه به ياد خواهرم ميفتادم اولين چيزی که ميومد جلوی چشمم كسش بود.من هميشه به اين فكر ميكردم كه اون دختري كه من تو پارتي،اسكي يا هر جاي ديگه ميخوام لختش كنمو كسشو ببينم خب اون بالاخره خواهره يكيه و يكيم هست كه ميخواد كس خواهره منو لخت كنه و به كسش دست بزنه پس ما همش دنبال كس خواهر همديگيم.حالا كه غريبه ها ميخوان كس خواهرمو ببينن پس چرا من نخوام!اون موقع ها هميشه ميخواستم به هر بهونه ای يه تيكه لخت از بدنه خواهرمو ببينم.مثلا هروقت شلوار استرچ تنگشو ميپوشيد از پشت نگاش ميکردم که چجوری کونش تو شلوارش ميلرزه يا وقتی که رو صندلی ميشينه اون کونش چجوری روی صندلی ولو ميشه يا دولا که ميشه از تو يخچال چيزی ورداره سعی ميکردم کسشو که از پشت از لای پاش قلمبه ميزد بيرونو تصور کنم و يا مثلا هر وقت كه ميخواستم برم حموم صبر ميكردم كه اول اون بره حموم بعد من برم.چون ميدونستم كه تو حموم شرتو كرستشو در مياره و لخت ميشه.بعدش كه من ميرفتم تو حموم اولين كاري كه ميكردم شورت خواهرمو ورميداشتمو بو ميكردم.من عاشق اون شورت صورتيش بودم آخه هم جلوش توري بود كه كسش معلوم باشه هم خط پشتش اونقدر نازك بود كه ميدونستم قشنگ ميره لاي پاش.جلوي شورتشو دست ميكشيدمو حس ميكردم كسش تا نيم ساعت پيش اونجا بوده.وسط شورتش ديگه توري نبودو يه تيكه پارچه نرم جاش بود که اونم برای اين بود كه جلوی سوراخ کسشو بگيره چون سوراخ كسش قشنگ اونجا بود براي همين اون يه تيكه شورتش بايد نرم باشه كه كسش درد نگيره.بعد شورتشو ميذاشتم لاي پامو خودمو جلو عقب ميكردمو فکر ميکردم كس خواهرم لاي پامه.تقريبا دوسال كارم همش همين بود.هروقتم موقعيتش جور ميشد براي دوستام تعريف ميكردم ولي نميگفتم كس خواهرمو دارم تعريف ميكنم.اون مدت به هيچ كس درباره كس خواهرم نگفته بودم تا اينكه با كامي دوست شدم.يكم كه از دوستيمون گذشت احساس كردم اين با بقيه فرق داره و زماني راجع به اين مسئله مطمئن شدم كه يروز كامي اومدو به من از كس دادن مامانش به دوستاي باباش گفت.خيلي راحت با من حرف ميزدو ميگفت:مامانم به دوست بابام كس ميده وقتي من ازش ميخواستم كه از كس دادن مامانش برام تعريف كنه ميگفت:مامانمو ديدم كه پاميشه جلوي دوست بابام وايميسه،اوناهم شورتشو در ميارنو لاي پاشو يكم باز ميكننو به كسش دست ميزنن.يمدت از دوستي منو كامي گذشتو بيشترو بيشتر از كس مامانش به من ميگفت.يادمه يبار گفت:ديشب بابام خواست مامانمو تنبيه كنه براي همين لاي پاي مامانمو باز كردو كيرشو بزور كرد تو سوراخ كون مامانمو فرداش كه مامانم ميخواست بشينه چون سوراخ كونش درد ميكرد خوب نميتونست بشينه و الكي ميگفت كمرم درد ميكنه.كامي انقدر از اين چيزا براي من تعريف كرد كه تصميم گرفتم منم باهاش راحت باشمو منم از كس خواهرم براش گفتم.هر روز بيشترو بيشتر كمكش ميكردم كه بتونه كس خواهرمو بهتر تجسم كنه.حتی يبار قرار شد که من شورت خواهرمو براش ببرمو اونم با ضبط خودش يواشكي صداي آخواوخه مامانشو موقع كس دادن براي من ضبط كنه و بياره که باهم گوش كنيم.منو كامي خيلي با هم صميمي شديمو همينجور به كارامون ادامه ميداديم.كم كم شروع کرديم همديگرو هم دستمالي ميكرديم.من شلوارمو تا پايين زانوم ميکشيدم پايين ولي اون كامل لخت ميشدو روي هم ميخوابيديم.من بيشتر دوست داشتم اون منو دستمالي كنه تا منو اونو.براي همين پشتمو ميكردم بهش كه لاي پامو از پشت دست بزنه.خيلي از اين رابطمون نگذشت كه يبار كه داشتيم همو دستمالي ميكرديم كامي پشتشو كرد به منو گفت:فكر كن كون مامانمو داري ميكني.منم صداي آخو اوخه مامانشو ميذاشتمو چشمامو ميبستمو كون لخت مامانشو تصور ميكردمو كيرمو ميكردم تو كون كامي.ولي از دفعه هاي بعد منم سعي ميكردم كه کاميو هشري كنم كه اونم منو بكنه و براي اين كار از كس خواهرم استفاده ميكردم.شورت خواهرمو ميپوشيدمو جلوي كامي دولا ميشدم.اونم چشماشو ميبستو شورت خواهرمو كه پاي من بود آروم ميزد كنارو كون منو بجاي كس خواهرم ميكرد.خيلي باهم خوش ميگذرونديمو هر وقت بيكار ميشديم من عكس كس خواهرمو براي اون نقاشي ميكردمو اونم عكس كس مامانشو براي من ميكشيد.من يه كير كنار كس مامان اون اضافه ميكردمو ميگفتم اين كير منه كه داره ميره تو كس مامان تو اونم كير خودشو كنار كس خواهر من ميكشيدو ميگفت اينم كير منه كه داره ميره تو سوراخ كس خواهر تو.تقريبا يك ماه به اونشب مونده بودو اون طبق معمول داشت از كس مامانش براي من ميگفتو منم داشتم از چوچول كس خواهرم براي اون ميگفتم.اون دوباره کس مامانشو برای من نقاشی کردو منم عکس کس خواهرمو براش کشيدم.بعد کامی همينجور که داشت به عکس کس خواهرم نگاه ميکرد يهو از ته دل گفت:چي ميشد اين واقعي ميشد.اينو گفتو دوتامون خنديديم ولي هيچ كدوممون حتي براي يك لحظه هم از فكر چيزي كه كامي گفته بود بيرون نرفتيم.خواهرم 17 سالش بود و هم كامي هم من ميدونستيم كه كس يه دختر 17 ساله بايد چقدر تپلو خوشگل باشه.از اون روزي كه كامي اون حرفو زد تقريبا 2 هفته گذشت كه منو كامي تصميم گرفتيم كه چيزيو كه كامي گفته بودو عملي كنيم.چند روز طول كشيد كه تونستيم يه نقشه بكشيمو تا اون شب عملي كردن نقشه سعي ميكرديم كه كاملترش كنيم 3-2 روز به اون شب مونده بود كه منو كامي همه چيو باهم يبار كامل مرور كرديمو منتظر رسيدن اون شب شديم.اوايل شب بود که منو كامي باهم رفتيم خونه ما.همون اول كار يكم ودكا براي هم ريختيمو دستامونو به اميد موفقيت محكم بهم زديمو بعد من رفتم سراغ موزيك.منو كامي باهم خيلي قشنگ راك ميرقصيديم.براي همين يه موزيك امپرور گذاشتمو كلي باهم رقصيديم.وقتو يجوري گذرونديم كه نزديك اومدن خواهرم بشه.منو كامي دوتاييمون آماده شديمو من براي اينكه مطمئن بشم خواهرم كي مياد رفتم سراغ تلفنو زنگ زدم خونه دوست خواهرم كه خواهرم اونشب اونجا پارتي دعوت بود و چقدرم خوب شد كه اين كارو كردم چون دوست خواهرم گفت كه پارتي الان تموم شدو خواهرم تو راهه كه بياد خونه.منم تشكر كردمو گوشيو گزاشتمو به كامي گفتم حاضر باش كه داره مياد. سريع رفتم سراغ چراغا و اونارو خاموش كردمو فقط دوتا چراغ قرمز تو حالو روشن گذاشتم باشه و طبق نقشه رفتم تو اتاق و خودمو پشت كمد يجوري كه هم بتونم كاميو ببينم هم كاناپه رو قايم شدم.كامي هم سريع دوتا دگمه هاي بالايي پيرهنشو بازكردو همون سي دي سكسي رو كه از قبل آماده كرده بوديمو روشن كردو خودشم نشست روبروي تلويزيون روي كاناپه و منتظر خواهرم شد که بياد.منم تو كمد داشتم سعي ميكردم چيزاييو كه شايد يهو توليد صدا بكنرو اينورو اونور کنم كه يهو با صداي كامي فهميدم كه انگار خواهرم داره مياد.از همون توي كمد به كامي نگاه كردم ديدم روي كاناپه دراز كشيده و از طرز نشستنش فهميدم كه صداي پاي خواهرمو شنيده .زياد نگذشت كه تونستم صداي كليد خواهرمو بشنونمو خيلي سريع يه سايه تو اتاق ديدم كه فهميدم خواهرم اومده.چند ثانيه گذشت بعد كاميو ديدم كه تا خواهرمو ديد سريع از جاش بلند شدو به خواهرم گفت: ا ا ا اصلا حواسم نبود كه شما اومدين داشتم اين فيلمو ميديدم و وقتي خواهرم سراغ منو ازش گرفت بش گفت:منو داداشتون باهم يجا مهموني بوديم که داداشتون همونجا با يكي آشنا شدو رفت خونشون،و خيلي سريع ادامه داد:منو داداشتون قرار بود كه فردا صبح زود باهم بريم اسكي براي همين اون گفت من بيام اينجا خودشم تا صبح مياد و بعدش كلي از خواهرم معذرت خواهي كرد كه بدون اجازه اون وارد خونه شده ولي من ميدونستم كه بودن كامي اونجا براي خواهرم اصلا مسئله ناخوشايندي نيست.آخه كامي از نظر ظاهري يه پسر فوقالعاده اي بود.هميشه لباساش عجيب غريبو جذاب بودو باهمديگه اين پسراي احمقو كه فكر ميكردن با موي كوتاه،كراوت،لباس مردونه و ريش پروفسروي خوش تيپو دوست داشتني ميشنو مسخره ميكرديم.كامي موهاش بلند بودو هميشه لباس چرمي ميپوشيدو چون ورزشكار بود برای همين کلا بينهايت تودلبرو خوشگلو تک بود. اونشب گوشواره منو زده بودو بند شونه هاشو هم يكم شل کرده بودو دگمه هاي پيرهنشو باز گذاشته بود.خواهرم داشت هميجور به کامي نگاه ميكرد كه كامي يهو با يه لحن وحشتناك جذاب خواهرمو به يه نوشيدني دعوت كرد.خواهرمم با كمال ميل قبول كردو كامي از روي ميز يه گيلاس پر ودكا براش ريختو داد به خواهرمو تا خواهرم داشت گيلاس مشروبشو ميخورد كامي فيلمو دوباره روشن كردو الكي گفت: ا ا ا اصلا حواسم نبودو دوباره خاموشش كرد.خواهرم ودكاشو گذاشت رو ميز كنارشو به كامي گفت:چرا خاموش ميكني،ما كه شانس نداريم بزار حداقل ببينيم.كاميم از موقعيت استفاده كردو گفت:تعداد دفعه هاشو ميگين يا آدماشو منظورتونه ؟! خواهرمم سريع جواب داد:آدماشو ميگم،چون براي سكس دنبال علاقه،دوست داشتنو اين مزخرفا نميرنو سكسو براي سكس ميخوانو عشقو براي عشق،نه عشقو براي سكس و سكسو براي عشق.اينو گفتو برگشت بره سمت اتاقش كه كامي سريع با كنترل ضبطو روشن كردو يكي از سكسي ترين آهنگاي مرلين منسونو گذاشتو تو يه چشم به هم زدن از زيره بند شونه هاش پيرهنشو دراوردو پريد زيره بازوي خواهرمو قبل از اينكه وارد اتاقش بشرو گرفتو آوردش وسط اتاق.منم جامو يكم عوض كردم كه بتونم همه چيو خوب ببينم.از اينجا ببعد كامي ديگه وارد عمل شدو هنرشو نشون داد.با يدستش پشت كمر خواهرمو گرفتو يپاشو گذاشت پشت پاي خواهرمو هلش داد پايين.خواهرم ديد كه داره ميفته و هيچ چيز نميتونه جلوي افتادنشو بگيره بجز گردن كامي،براي همين گردن كاميو يهو محكم گرفتو كاميم خودشو خم كرد رو خواهرم.واي مثه فيلما شده بود.لباشون خيلي به هم نزديك شده بود ولي همديگرو بوس نكردن.كامي خواهرمو وايسوندو خودش شروع كرد با آهنگ رقصيدن.پاي چپشو برد عقبو روي زانوي پاي راستش خم شدو يدستشو برد پشتشو با اونيكي دستش خيلي آروم از پاشنه چكمه هاي خواهرم تا كمرشو دست كشيد.بعد چند قدم از خواهرم فاصله گرفتو رفت عقبو روي زمين دراز كشيدو سعي كرد مثله يه ببر وحشي و يه كرم چهارزانو روي زمين خودشو به خواهرم برسونه.واي كامی اونشب فوق العاده بود.خيلي قشنگو سكسي عمل ميكرد.بعد پاهاشو همون روي زمين باز كردو به خواهرم اشاره كرد كه وسط پاهاش بشينه.خواهرمم همينجور كه به كاراي كامي نگاه ميكرد دولا شدو نشست دقيقا وسط پاهاي كامي.تا نشست كامي سريع دستشو برد زيره تي شرت خواهرم.خواهرمم دوتا دستاشو برد بالاي سرش كه كامی راحتتر بتونه لختش كنه.و بعد همونطور كه كامي داشت بند سوتين خواهرمو از پشتش باز ميكرد،خواهرمم با يدستش يه سينه كامي از بالا به پايين دست مي كشيدو با اون يكی دستش سعي ميكرد كمربند كاميو باز كنه.تا اومدن همديگرو لخت كنن موزيكم تموم شدو كامي سريع دوباره فيلمو روشن كرد.انگشتاي پاي خواهرمو ميكرد تو دهنشو با دستاش روناي لخت خواهرمو دستمالي ميكرد.اون فيلم سكسيه خودش تو يه ديسكو بود براي همين موزيك داشتو خواهرم فقط صداي تلويزيونو بلند كردو رفت سراغ كير كلفتو بيرحم كامي.خواهرم فقط يه شورت كوچولوي مشكي پاش بود ولي كامي لخت لخت شده بود.يعني خواهرم لختش كرد بود.من از اونجا نميتونستم تلويزيونو ببينم ولي از اينكه كاميو خواهرم هي به تلويزيون نگاه ميكردنو خوششون ميومد فهميدم كه سعي ميكنن با فيلم همراهي كنن.كامي جفت لنگاي خواهرمو داد بالاو رفت سمت كسش.بعد بشوخي از خواهرم پرسيد:اجازه هست؟خواهرمم داد زد:معلومه كه هست،كسم ميخواد برات لخت شه.بعد قبل از اينكه كامي كاري بكنه خواهرم خودش شورتشو كشيد پايينو لاي پاشو باز كردو به كامي گفت:كسمو ميخوري! كاميم گفت:اينكه فقط كس نيست،هلوه.اينو گفت لاي كس خواهرمو باز كردو حمله كرد بش.با دوتا دستاش لاي چاك كون خواهرمو باز ميكرد كه بتونه كسشو زيره اون چراغ قرمزي كه بالای سرشون روشن بود بهتر ببينه.خواهرم بش گفت:قمبل كنم برات كسمو از پشت ببيني ؟ كاميم گفت:ميخواي كس خوشگلتو از لاي پات نشون من بدي؟ بعد خواهرم پاشدو دوتا دستاشو گذاشت رو مبلو لاي پاشو باز كرد كه كسش از لاي پاش قلمبه بزنه بيرون.كاميم رو زمين دوزانو نشست كه كس قمبل كرده خواهرم قشنگ بياد جلوي دهنشو مشغول خوردن كس لخت خواهرم شد.كسشو كه خورد كمر خواهرمو گرفت كه برشگردونه كه يهو چشم دوتاشون به اون صحنه فيلم افتاد كه انگار تو فيلم دو نفر داشتم با هم يكيو ميكردن.يكي كيرش تو سوراخ كس زنه بود اونيكيم كيرشو كرده بود تو سوراخ كونش.كاميم كه منتظر يه همچين موقعيتي بود يهو آروم به خواهرم گفت:اينو ببين،اينجوري دوست داري؟خواهرمم تو اون حال گفت:واي،يعني دوتايي! من عاشقشم.بعد دوتا پاهاشو گذاشت رو شونه هاي كامي كه خط كسش از جلوهم باز بشه كه كامي بش گفت:ميخواي من الان دوتا بشم؟خواهرم گفت:واي من الان اونقدر كير ميخوام كه اگه داداشمم اينجا بود بش التماس ميكردمو كيرشو بكنه تو كونم.كامي بش گفت:چرا كونت،كس نه؟خواهرم گفت:آخه كسم ماله توه،ولي حاضرم الان يه كير ديگه هم باشه بره تو كونم.بعد حرفش كه تموم شد چنبار داد زد:كير كير كير ميخوام.اينو گفتو ديگه منتظر حرف كامي نشدو پاشو از روی شونه های كامی آورد پايينو خودش بزور لاي پاي كاميو بيشتر باز كردو سر كير كاميو كرد تو دهنش.كاميم همونجوري كه خواهرم داشت كيرشو ميخورد بش گفت:صداش كنم بياد؟خواهرمم چون دهنش از كير كلفت كامي پر بود با سرش اشاره كرد:آره آره.كاميم صداشو يكم بلند كردو داد زد:بيا كه يه سوراخ كون لخت منتظرته.خواهرم اون لحظه واكنشي نشون ندادو با تمام حواسش داشت كير ميخوردو كمرشو تكون نكون ميداد كه هواي خنك بره توي كسش كه خوشش بياد.من كه اينارو ديدمو شنيدم كه كامي داره طبق نقشه منو صدا ميكنه آروم آروم از پشت كمد اومدم بيرونو تو همون اتاق بلوزو شلوارمو دراوردمو با يه شرت يواش وارد اتاق اصلي كه اونا بودن شدم.سرمو خم كردم كه اول كاميو ببينم.تا كاميو ديدمو اونم منو ديد دهنشو كج كردو با دستش خيلي سريع اشاره كرد كه يعني شرتتم در بيار.منم همونجا سريع شورتمو كشيدم پايينو از پام دراوردمو انداختمش تو اتاقمو برگشتم بسمت كاميو خواهرم. روي كاميو پشت خواهرم كه داشت كير كاميو ميخورد به من بود.از همون جا كس خواهرمو خوب ميتونستم ببينم.لاي پاشو خوب باز كرده بودو سوراخ كسش معلوم بود.يه كس تپل بي موي خيس داشت.چاك كونش كامل باز شده بودو تمام لاي پاشو كسش گرفته بود.به كامي نگاه كردم كه ديدم داره به من اشاره ميكنه از همون پشت كسشو براش بمال.منم ترسو دلهررو گذاشتم كنارو رو زمين نشستمو اول آروم دستمو گذاشتم روي كون لخت خواهرم كه داشت جلوی من قر ميداد.يذره كه دستمو به دور كونش مالوندم يهو ديدم خواهرم كير كاميو از تو دهنش دراوردو پاشد نشستو برگشت ببينه كي داره اونور با كون لختش بازي ميكنه كه يهو منو ديد.از تعجب شاخ دراورد ولي چون هم اينكه نميتونست به من اون لحظه چيزي بگه و هم اينكه تو كار انجام شده قرار گرفته بود از خودش واكنشي نشون ندادو فقط منتظر من بود كه ببينه من چي ميگم يا چيكار ميكنم.كاميم براي اينكه مارو راحتتر كنه داشت با نوك سينه هاي خواهرم بازي بازي ميكرد.منم كه ديدم خواهرم داره به من نگاه ميكنه و منتظره كه من يه چيزي بگم خيلي آروم بش گفتم:من برم؟ اينو كه گفتم يهو كامي گفت:نه،كجا بري،اتفاقا ما همين الان داشتيم ميگفتيم چي ميشد اگه يكي ديگه هم الان اينجا بود.منم خيلي عادي گفتم:ا،خب منم همون يكي ديگم ديگه،چي ميخواين پس.خواهرم كه مارو اينجوري ديد ديگه مطمئن شد كه ما از همون اول نقشه كشيده بوديمو اينم ميدونست كه ديگه براي نه گفتم خيلي دير شده.براي همين دوباره رفت پايينو قبل از اينكه كير كاميو ذوباره بكنه تو دهنش به من گفت:پس توام اون پشت بيكار نمون.اينو گفتو با خوشحالي كير كاميو تا ته كرد تو دهنش.منو كاميم از اين بالا به هم يه نگاه كرديمو يه چشمك زديمو كامي چشماشو بست كه بش بيشتر خوش بگذره منم براي اينكه همه خودم لذت ببرمو هم اينكه همه بيشتر بهشون خوش بگذره روي زمين دراز كشيدمو با زبون رفتم سراغ كس خواهرم.اولين زبونو كه روي خط كسش كشيدم هيچي نگفت ولي وقتي با انگشتام لاي كسشو كه جلوي صورتم بودو باز كردمو زبونمو تو كسش چرخوندم ديدم داد خواهرم رفت هوا.اونقدر خوشش اومده بود كه انگار كير كاميو همونجور كه داشت ساك ميزد يهو گازگرفت چون كامي يه داد زدو خواست كيرشو از تو دهن خواهرم در بياره كه خواهرم با همون چشماي نيمه بازش آروم به كامی گفت:آخه خوشم مياد كسمو ميخوره.كاميم كيرشو دوباره كرد تو دهن خواهرمو با دوتا دستاش هر دوتا پستونای خواهرمو گرفت تو دستشو شورع كرد ماساژ دادن.من اين زير كس خواهرمو خوب خورده بودمو ديگه ميخواستم خواهرمو بكنم.براي همين پاشدم وايسادمو از كامي خواستم كه كيرشو از تو دهن خواهرم در بياره كه ديگه كيرامونو بكنيم تو سوراخاش.خواهرمم كه فهميد تحمل ما تموم شده و ديگه وقتشه كه لای پاشو باز كنه كه ما جرش بديم خودش برگشتو پشتشو كرد به كاميو رو كيرش نشست.من همون لحظه اول كه ديدم كس خواهرم جلوي روم باز شده و يه كير كلفت داره ميره توشو در مياد ديگه ديونه شدمو از همون جلو مشغول بازی كردن با چوچوله كس خواهرم شدم.بالای كسش به اندازه يه نوار ۲-۳ سانتی مو داشتو خط كسش كامل باز شده بودو توش قرمز بودو هی ازش آب ميومد.كسشو كه قبلا قمبل كرده از پشت ديده بودم فقط يه كس تپل معلوم بود ولی الان همه چوچولش از لای كسش اومده بود بيرونو آب كسش تمام لای پاشو خيسو براق كرده بود.ديگه اونقدر داشت به خواهرم خوش ميگذشت كه تمام پاهاي كاميو از شدت خوشي چنگ مينداخت.كس لخت خواهرم جلوم بود،با چوچولشم حسابي بازي كرده بود.پستوناشم كه همينجور بالا پايين ميپريدو خوب دستمالي كرده بودم ولي اينا كافي نبود.منم ميخواستم بكنم توي يكي از سوراخاش.هر چي به كاميو خواهرم گفتم منم ميخوام بكنم ديدم انگار نه انگار برای همين پاشدم وايسادمو از بالا زيره بغل خواهرمو گرفتم كه بلندش كنم ولي نميذاشتو هي دست منو تو اون حال ميگرفتو ميذاشت رو سينه هاش كه بالا پايين ميشد كه يعني تو با پستوهاي لختم يازي كن،ولي منم ميخواستم بكنمش.يهو همونجوري زير بازوهاشو محكم گرفتم كه ديدم خودشم كمك كردو كير كاميو از تو كس خيسش دراوردو بمن گفت تو بخواب.كامي پاشد وايسادو من جاش رو زمين دراز كشيدم.خواهرمم اومد رو من نشستو يه دستشو گذاشت اينورمو يه دستشم گذاشت اونورمو به كامي گفت:تو هم بيا بشين روم.قبل از اينكه كامی كاري بكنه كير منو گرفت تو دستشو آروم برد سمت لاي كونش.خودش كير منو تنظيم كرد رو سوراخ كونشو كونشو يكم رو كير من قر دادو اينور اونور كرد،احساس كردم كيرم داره آروم آروم ميره تو سوراخ كونش.منم كمرشو گرفتمو كونشو رو كيرم يذره بيشتر چرخودنم كه كيرم تا ته بره تو.كيرم كه رفت تو ديدم خواهرم يه آخ گفتو لبشو گاز گرفتو بزور به كامي اشاره كرد كه توام بيا روم.كامي دستشو گذاشت اينورو اونور منو خواهرم كه رو من بودو پاي خودشو كامل باز كردو اول با دستش لاي كس خواهرمو باز كردو بعد كيرشو به كمك خواهرم تا ته كرد تو كسش.كير كامي كه اومد تو كس خواهرم من احساس كردم كه كير من داره در مياد.فكر كنم كاميم همين احساسو كرد كه جا برای كير هر دوتامون كه همزمان باهم تو كونو كس خواهرم باشه نيست.بخاطر همين خودمون خود به خود به كيرامون ريتم داديم.من كه كيرمو تا سرش در مياوردم اون كيرشو تا ته ميكرد تو كس خواهرم بعد كه اون كيرشو تا سرش از تو كس خواهرم ميكشيد بيرون من ماله خودمو تا ته ميكردم تو كونش.منم از اين زير دستمو تا جايي كه ميتونستم برده بودم جلو و يكي از سينه هاي آويزونه خواهرمو گرفته بودم تو مشتمو فشارش ميدادم،كاميم از جلو داشت اون يكي پستونه لخت خواهرمو براش ميماليد.خود خواهرمم كه داشت از شدت لذت فرياد ميكشيدو خونه رو گذاشته بود رو سرش.يزره كه اينجوري من خواهرمو از كونو دوستم همزمان از كس ميكردشو من از اين پشت خط چاك كونه خواهرمو ميديدم كه روي شيكم من ولو شده بودو با هر بار تلمبه زدن اين قلاي كونش جلوي چشمم اينورو اونور ميشد احساس كردم آبم داره مياد.تا به خودم اومدم ديدم ديگه فرصت اينكه جلوشو بگيرم نيست.چشمامو بستمو تا باز كردم ديدم انگار سوراخ كون خواهرم جاي بيشتري باز كرده.سرمو كج كردم ديدم كامي همونجوري داره نوك سينه هاي خواهرمو گاز ميگيره ولي وقتي سرمو يذره آوردم پايينتر ديدم ديگه كيرش تو كس خواهرم نيست.يكم كه دقت كردم ديدم اون داره با دستش آب كيرشو ميماله بين پستوناي خواهرمو همزمان داره با دهنش سينه هاي خواهرمو براش ميخوره.فهميدم كه آب اون اومده و فقط من موندمو خواهرم.آب منم داشت ميومدو ديگه اصلا نميتونستم جلوي اومدنشو بگيرم.به خواهرم نگاه كردم ديدم اونم همونجوري كه روي منه از حال رفته و اگه من كمرشو ول كنم از شدت بيحالي ولو ميشه رو زمين.سرمو آوردم عقب كه به كونش نگاه كنم كه ديدم چشمام خودبخود بسته شدو آبم با فشار زد بيرون.سريع چشمامو باز كردم كه ديدم همه آب كيرم نريخته تو كون خواهرمو بيشترش از دور سوراخش اومده بيرونو ريخته رو شيكمه خودم.آروم خواهرمو از روي خودم بلند كردمو گذاشتمش رو كاناپه كه دراز بكشه.خودمم بزور پاشدم نشستم.اول سرم يكم گيج ميرفت ولي وقتی حواسمو بيشتر جمع كردم حالم بهتر شد.يزره با موهام بازي كردمو سرمو برگردوندم به خواهرم نگاه كردم كه ديدم اونم چشماشو بسته و همونجوري بيحال لختو قمبل كرده رو كاناپه دراز كشيده.يلحظه حواسم رفت پيش كامي كه اون تو چه حاليه كه ديدم اونم اونور كنار تلويزيون دراز كشيده و داره استراحت ميكنه.من كه نگاش كردم فهميد كه حواس من بهشه.چشماشو باز كردو روشو برگردوند سمت من.منم چشمامو خوب باز كردم كه بتونم قشنگ ببينمش.دوتايي بهم نگاه كرديمو خنديديمو ياد اون روزي كه نقاشي كس خواهرمو براش ميكشديمو يهو اون گفت:چي ميشد اين واقعي ميشد افتاديم.دوتامون به اون لحظه فكر ميكرديم ولي اينبار اين من بودم كه به كس نقاشي شده مامان اون نگاه ميكردمو بش ميگفتم:چي ميشد اين واقعي ميشد

درد لای پای خاهرم

اصلا'>اصلا نميدونستم چی بپوشم.نمی خواستم امشب مثله بقيه باشم.ديگه کم کم داشت دير ميشد.اون شلوار سفيد رو مپپوشم با اون پيرهن چهار خونه خوشگله.آره اين خوبه.صدای موزيکو يکم بلندتر کردمو داشتم آماده ميشدم.موهامم حسابی ژل زدم ولی هرچی گشتم يه کش مو پيدا کنم پيدا نکردم موهامو باش ببندم.کفرم درومد.رفتم تو اتاق خواهرم که ازش يه کش مو بگيرم.ديدم هنوز تو حمومه.رفتم دم در حموم داد زدم:تو هنوز تو حمومی؟بدو ديگه دير شد بابا.گفت:خب٫اومدم.منم از توی کشوی ميز توالتش يه کش مو ورداشتمو برگشتم تو اتاقه خودم.حاضر شدمو رفتم پايين منتظر خواهرم شدم که شايد بعد از ۲ ساعت بياد که بريم تا ديرتر نشده.از پله ها که اومد پايين قبل از اينکه من چيزی بگم از همون رو پله ها يه بوس فرستاد که يعنی مثلا غر نزن.سوار ماشين شديمو حرکت کرديم.داشتم رانندگی ميکردم که وسط راه يهو چشمم افتاد به پاهای خواهرم که لخت از لای لباساش معلوم بود.يذره بالاترو نگاه کردم ديدم خط شورتشم از بالای مينی ژوپش زده بيرون.تا اومدم دهنمو باز کنم چشمم افتاد به اون نوک سينه هاش که از زيره تاپ سفيدش معلوم بود.ديگه طاقت نياوردم٫يهو سرش داد زدم : تو خجالت نميکشی اينا رو ميپوشی٫بابا خوبه حالا دوستای منم اونجانا٫نميگن خواهر فلانی رو نگاه کن همه جاش معلومه.يهو جواب داد:بذار بگن.بدن خودمه.به اونا چه٫اصلا به تو چه؟ دوست دارم سکسی لباس بپوشم٫به کسی ربطی نداره.من که از اين جوابش راضی نشدم ولی خب نخواستم اون شب خراب بشه و به رانندگيم ادامه دادم.تقريبا به بيست متری محل پارتی که رسيديم ماشينو پارک کردم.تو آينه ماشين خودمونو نگاه کرديمو پياده شديم.من تا اومدم در ماشينو قفل کنم خواهرم جلوتر از من رفت.من که داشتم پشتش راه ميرفتم ناخودآگاه چشمم افتاد به باسنش که از پشت از زير لباسای تنگو کوتاهش هی تکون تکون ميخورد.پذره سريعتر حرکت کردم که برسم بش.کنارش که رسيدم لای پاهاشو خوب ميتونستم ببينم.راه که ميرفت گوشتای رون پاش منو داشت ديونه ميکرد.رسيديم به دم در خونه و زنگ زديمو رفتيم تو.عجب پارتی بود.يه خونه سوپلکس خوشگل.همون جا صاحب پارتی اومدو خودمو بهش معرفی کردم.ما رو به يه اتاق راهنمايی کرد که اگه ميخوايم لباسامونو اونجا در بياريمو آماده شيم.قبل از اينکه وازد اتاق بشيم از همون صاحب پارتی سراغ دوستمو که منو دعوت کرده بود رو گرفتم.اونم گفت که هنوز نرسيده و مياد.رفتيم تو اتاق.من فقط موهامو باز کردمو دوباره بستم.رومو که برگردوندم ديدم خواهرم داره دست ميکشه به باسنش که ببينه لباسش از پشت قشنگ وايساده يا نه.يه ذره دولا شد که خودشو بهتر تو آينه ببينه خط لای سينه هاش زد بيرون.وای داشتم ديونه ميشدم.از اتاق رفتم بيرونو بش گفتم من پايين منتظرتم.گفت:باشه الان ميام.داشتم دنبال يه جای خوب ميگشتم که بشينيم که ديدم از پشت سرم ميگه اونجا خوبه٫ بريم اونجا بشينيم.بش گفتم:چه عجب اينبار کمتر از ۲ ساعت طول کشيد بيای.رفتيم نشستيم٫چند دقيقه گذشت که ديدم همون پسره صاحب مهمونی داره صدام ميکنه که بيايين٫دوستاتون اومدن.رفتم ديدم بـــــله دوستم با دوتا از دوستاش اومده.سه تا پسر.سلام عليک کرديمو يذره همون دم در تو سرو کله هم زديمو همو به شوخی مسخره کرديم.يهو ازم پرسيد تنها اومدی يا با گوشت؟گفتم نه بابا گوشت چيه...يهو پريد وسط حرفم گفت:الاغ پس تنها اومدی؟گفتم نه بابا ٫ با خواهرم اومدم.تا اينو گفتم ديدم هر سه تاشون دارن پشت سر منو نگاه ميکنن.برگشتم ديدم خواهرم داره مياد سمت ما.نزديکتر شد و وقتی رسيد پيش ما من اونا رو به هم معرفی کردم.با هم ديگه دست دادن و روبوسی کردنو رفتيم بشينيم يه جايی که هممون دوره هم باشيم.دوست من که صاحب پارتی رو ميشناخت صداش کردو يه ذره باهم گفتيمو خنديديم که يهو خود اون صاحب پارتی گفت:مشروب اونجا هست٫خودتون ميخورين يا براتون بيارم؟ ماهم گفتيم ٫ يذره بگذره خودمون ميخوريم.چند دقيقه که گذشت يکی از دوستای دوستم پاشد بره مشروب بياره.ما همه نشستيمو اون رفت دو سری برای همه آورد.آروم آروم ميگفتيمو ميخنديدمو مشروب ميخورديم که من يهو خواستم برم توالت.ميدونستنم دستشويی کناره همون اتاقيه که اون اول رفتيم توش خودمونو آماده کنيم.تو دستشويی سرم گيج ميرفت و برای اينکه يه وقت جلوی بقيه خراب کاری نشه تصميم گرفتم ديگه مشروب نخورم.صورتمو شستمو اومدم بيرون.از پله ها که داشتم ميومدم پايين با دقت نگاه کردم ديدم اون دوتا دوستای دوستم يکيشون نشسته اينور خواهرم يکيشون اونورش.يکيشون يکم با خواهرم فاصله داشت ولی اون يکی قشنگ چسبيده بود به خواهرم.يه دستشو گذاشته بود کنار زانوی لختش و قشنگ معلوم بود که با نوک انگشته اون يکی دستش داره با بند کرست خواهرم بازی ميکنه.اونم هيچی نميگفت.تا اونا ديدم من دارم ميام يذره از هم فاصله گرفتنو شروع کردن به خنديدن که مثلا اوضاع رو خيلی معمولی نشون بدن.منم با خودم گفتم من حتما چون مشروب زياد خوردم بيش از حد حساس شدم.برای همين زياد بروی خودم نياوردم.دوست خودمم همون موقع اومدو گفت که بيا يکم برقصيم.من خيلی دوست داشتم باش برقصم ولی نمی خواستم اون دوتا پسررو با خواهرم تنها بذارم.ولی دوستم انقدر اصرار کرد و دست منو هی کشيد که مجبور شدم باش برم برقصم.از يه طرفم سعی کردم که زياد از خواهرمو اون دوتا پسره دور نشم که بتونم ببينم چيکار ميکنن.يذره رقصيديم که ديدم دوستم دو تا گبلاس مشروب آورده ميگه بخور.گفتم:مرسی من نميخورم ديگه٫کافيه.گفت:بخور بابا٫تازه ميخوايم حال کنيم.تو که چيزی نخوردی.و يکی از گيلاسای مشروب رو داد دستم و گفت:به سلامتی.منم که ديدم اينجوری خوردم.داشتيم حرف ميزديمو ميرقصيديم که يکی از اون دوستاش اومدو گفت:من يه دقيقه سريع ميرم خونه و برميگردم.گفتيم چی شده.گفت هيچی٫از خونه زنگ زدن گفتن کار دارن بيا منم بايد برم٫زود ميام.خداحافظی کرديمو اون رفت.به خواهرمو اون پکی پسره که پيشش بود نگاه کردم ديدم پيش هم نشستنو دارن باهم خيلی معمولی ميگن و ميخندن. يذره که گذشت اين دوست خودم دوباره يه گيلاس مشروب داد دست من که بخور.سلامتی رو گفت و ما هم خورديم.ديگه همه چی داشت کم کم دور سرم ميچرخيد.گيلاس سوم رو که داد دستم ديد من نميتونم بخورم ٫ خودش کمکم کرد و باهم رفتيم بالا.چند دقيقه که گذشت اصلا ديگه صدای موزيکو هم خوب نمی تونستم بشنوم.يهو تکيه دادم به ديوارو نشستم رو زمين.اون پسره که کناره خواهرم بود و دوست خودم بلندم کردن و نشوندنم رو يه صندلی.همينجور که همه چی دوره سرم ميچرخيد سرمو بردم دم گوش خواهرم بهش گفتم:دوستت دارم.اونم گفت:منم دوستت دارم عزيزم٫ميخوای بری تو اتاق بالا يکم دراز بکشی حالت جا بياد.گفتم:نــه٫همين جا خوبه.و با يه دستم گردنشو گرفتمو صورتشو آوردم جلو و لپش رو بوس کردم.دم گوشم گفت:الان اينا همه فکر ميکنن تو دوست پسر منی.و دوباره دولا شدو شروع کرد به خنديدن.منم گفتم:مگه نميشه يه برادر به خواهرش بگه دوستت دارم ولی چون ديگه حاله اينو که جوابشو بدم نداشتم فقط خنديدم.سرمو که آوردم بالا ديدم گيلاس مشروبشو گرفته جلو روم ميگه:ديگه نمی خوری؟ تو نخوری من بايد بخورما.منم که ديدم اينو ميگه بش گفتم:مگه داداشت مرده.بده من ميخورم.از دستش گرفتمو اون گيلاسو تا آخر يه ضرب خوردم.ديگه هيچی حاليم نبود.فکر کنم از روی صندلی افتادم پايين.نميدونم چقدر طول کشيد تا پا شدمو سرم آوردم بالا ديدم خواهرم نيست.اينور اونورو نگاه کردم ديدم نه خواهرم هست نه اون پسره و نه دوست خودم.بسختی خودمو از رو زمين از کناره صندلی بلند کردم ديدم هيچکدومشون نيستن.يهو به ذهنم رسيد برم تو اتاق.نميتونستم حتی جلوی خودمو ببينم.آدم هارو زدم کنار که راه باز شه بتونم برم بالا.دستمو به نرده های کنار پله ها گرفتمو فقط تا جايی که ميتونستم خودم ميکشيدم بالاتر.چنتا پله رو که رفتم بالا دوباره افتادم زمين.دستمو گرفتم به نرده ها و دوباره بلند شدم.خيلی طول کشيد برسم نزديک اتاق ولی ديگه کم کم داشتم ميرسيدم.سعی می کردم چشمامو باز نگه دارم که جلومو ببينم.به دم در اتاق که رسيدم اول خواستم گوش کنم ببينم اون تو چه خبره ولی هم حاله خودم خيلی بد بود و هم صدای موزيک از پايين بلند بود هيچی نميتونستم بشنوم.دستگيره در رو محکم گرفتمو چشمامو خوب باز نگه داشتمو لای درو باز کردم.اول باورم نشد چيزيو که ديدم .دوباره که نگاه کردم ديدم اون پسره دوست دوستم خواهرمو تقريبا لخت کرده و داره دستماليش ميکنه.ديدم خواهرم دستاشو گذاشته روی تخت و لای پاشو باز کرده داره با دستاش ملحفه تختو چنگ ميزنه.شورتشو تا پايين زانوهاش کشيده پايين و چون دولا شده بود سينه هاش از جلوش آويزون شده بود و اون پسره هم فقط شلوارشو تا بالای زانوش کشيده پايين و با دستش لای پای خواهرمو باز کرده و داره لای پاشو ميماله.من چند بار لخت خواهرمو از پشت ديده بودم ولی الان که لای پاشو کامل باز کرده بود قشنگ تونستم اونجاشو خوب ببينم.فاصله بين سوراخ عقبش و سوراخ جلوش فقط يک سانت بود.دور سوراخ عقبش يکم تيره رنگ بود و اونجاش که از لای پاش زده بود بيرون مثله يه چيز قلمبه تميز بود که آدم ميخواست ليسش بزنه.يه گوشتای تقريبا صورتی رنگی هم از لای خط اونجاش اومده بود بيرون.چون به سمت من قمبل کرده بود خيلی صحنه قشنگی شده بود.اون رونای گوشتالوش چنان ميلرزيد که آدم دوست داشت لاشو تا جايی که ميتونه باز کنه و انگشتاشو بکنه تو هردو تا سوراخش.من اصلا نميدونستم که خواهرم انقدر دوست داره جلوی يه پسری کامل لخت بشه٫لای پاشو باز کنه وسوراخاشو قشنگ نشونش بده.شنيدم که خواهرم ميگفت:از عقب نه ها٫فقط از جلو.پسره انگشتشو خيس کرد و آروم برد لای پای لخت خواهرم.معلوم بود که داره انگشتشو آروم ميکنه تو سوراخ عقب خواهرم که يکم گشادش کنه که از عقب بکنه تو.چون ديد لای پای خواهرم بايد بيشتر باز بشه بهش گفت : يا بيشتر قمبل کن يا پاتو بيار بالا من شرتتو از پات در بيارم.خواهرم گفت:نه شرتمو در نيار٫باشه من قمبل ميکنم که لای پام بيشتر باز بشه برات.اينو گفت وسرشو گذاشت رو تخت و هر دو تا دستشو آورد عقب و لای باسنشو بيشتر باز کرد که هم اونجاش و هم سوراخ عقبش بيشتر باز بشه و بيشتر بزنه بيرون .پسره اول چنتا با کف دستش زد زير رونای لخت خواهرم که قشنگ بلرزه.بعد دولا شدو شروع کرد لای پای خواهرمو خوردن.معلوم بود خواهرم خيلی خوشش ميومد چون هم کمرشو اين ورو اون ور ميکرد و هم با دستاش تا جايی که ميتونست لای پاشو بيشتر باز ميکرد که سوراخ عقبش و اونجاش از لای پاش بيشتز بزنه بيرون.مثله اينکه دور سوراخ اونجای خواهرم يکم مو داشت چون پسره چند بار دهنشو ار لای پای لخت خواهرم آورد بيرون و مثله اينکه موهای لای پای خواهرم که رفته بود تو دهنش رو داشت در مياورد.تو اين فاصله که موها رو از تو دهنش در مياورد برای اينکه چيزی رو از دست نده با آرنجش لای باسن خواهرمو که براش قمبل کرده بود رو باز نگه داشته بود که سوراخ خواهرم همونجوری باز بمونه.يهو خواهرم بهش گفت:بکن توم ديگه٫زود باش من ميخوام٫همين الان ميخوام.اينو گفت و موهاشو با دستش ريخت رو تختو تا جايی که ميتونست لای پاشو باز کرد.من از اونجا دوباره تونستم لای پاشو قشنگ ببينم.اونجاش خيلی قلمبه زده بود بيرون.يه خط ۳-۴ سانتی بود که انگار يه چيزاييم از لاش اومده بود بيرون.اون باسن گوشتالوی خواهرمو که هم لخت بود وهم بازش کرده بود رو که ديدم خيلی خوشم اومد.يکم مو داشت ولی آدم ميخواست لای اونجاشو باز کنه و موهاشو بزنه کنار و گوشتای نرم و داغشو که معلوم بود حسابی خيس هم شده رو بخوره براش.تا اون پسره بياد يکم دولا شه که اونجاشو بکنه تو سوراخ جلوی خواهرم٫ديدم که خواهرم داره با دستاش که لاک قرمز هم زده بود باسنشو خودش برای خودش ميماله.باسنشو گرفته تو دستش و داره لای انگشتاش فشارش ميده ولی چون باسنش هم يکم بزرگ بود و هم يکم گوشتالو برای همين يذرش از لای دستش اومده بود بيرون.سرمو تکون دادم و قبل از اينکه چشمامو دوباره باز کنم يهو شنيدم که خواهرم داد زد: آی ٫سوراخمو پاره کردی.اينو گفت و خيلی سريع ادامه داد:وای جر خوردم٫سوراخ من کوچيکه يا ماله تو خيلی بزرگه؟ چون اينا رو با جيغ گفت پسره سرشو خم کردو ازش پرسيد يعنی نکنم ؟‌ خواهرم که قشنگ قمبل کرده بود ولای پاشو کامل برای پسره باز کرده بود که هر کاری دوست داره باش بکنه گفت: نـــــه٫بکن فقط خواستم بگم جرم دادی٫پارم کردی٫من که ديگه نميتونم حتی راه برم٫بکن بکن٫تا ته بکن٫جرم بده٫پارم کن٫لای پامو باز کن٫من سوراخامو باز کردم برای تو که پارشون کنی...داشتم به اينا گوش ميدادم که يهو يکی از پشت سر شونه هامو گرفت و هلم داد رو زمين.برگشتم بزور چشمامو باز کردم ديدم دوست خودمه.منو که ديد گفت:ببخشيد حواسم نبود٫اين مشروبه انگار خيلی قوی بود.من تا اومدم دهنمو باز کنم چيزی بگم ديدم داره ميزنه به دره اتاق و با دستش به اون پسره اشاره ميکنه که من اينجام.دهنمو باز کردم چنتا فحش دادمو اومدم بلند شم که برم تو اتاق که دوستم جلومو گرفت.من که اصلا نميتونسم حتی سرپا وايسم يه حولم که داد دوباره افتادم رو زمين.خودش دولا شد و تقريبا نشست کنارمو گفت:بازم ببخشيد حواسم نبود٫گفتم که اين مشروبش خيلی قوی بود.و شروع کرد با من از اينو اون صحبت کردن.من که اصلا نميتونستم به حرفاش گوش بدم فقط سعی ميکردم از جام پاشم برم تو اتاق ولی تا ميومدم پاشم با دستش ميزد روشونهام که من نتونم قشنگ بلند شم.تو اين حين بودم داشتم پا ميشدم که ديدم اون پسره از اتاق اومد بيرون و زيره بفله منو گرفتو بلندم کرد تا اومدم هم بهش فحش بدم و بپرسم با خواهرم چيکار داشته ميکرده و بگم که من پشت در بودم و همه چيزو ديدمو شنيدم ٫زير بغل منو گرفت و سعی کرد از پله ها منو بياره پايين.برگشتم ببينم تو اتاق چه خبره ديدم دوستم رفت تو اتاق و درو از تو بست.اين پسره هم تقريبا به زور منو تا پايين پله ها آورد.نزديک همون صندلی که روش نشسته بوديم منو نشوند و برای اينکه من نتونم حتی ببينمش رفت اونور تر و يه گيلاس مشروب ديگه برام آورد.منم تا ديدم اين بازم ميخواد من مشروب بخورم گيلاس مشروب رو گرفتمو اومدم بريزم روش که نصفشو ريختم رو خودمو نصفش ريخت رو زمين.شلوارمو پاک کردمو داشتم دنبال پسره ميگشتم که ديدم اونور تقريبا دم در وايساده.پاشدم که برم سمتش ديدم اون دوستش که رفته بود خونشون اومده.اين پسره زد پشتش و يه چيزی در گوشش گفت و اين پسر جديده هم رفت سمت راه پله و پله ها رو دوتا يکی کرد و رفت سمت اتاق.من فقط تونستم ببينم در زد و در اتاق که باز شد سريع رفت تو و درو بست.تصور اينکه الان خواهر من لخت تو اون اتاقه و لای پاشو باز کرده و قمبل کرده و اونجاش قشنگ از لای پاش زده بيرون و اونا با بدن لخت خواهرم هر کاری بخوان دارن ميکنن و اينکه خواهرم الان داره چه دردی ميکشه و چقدر ميخواد که من الان اونجا باشم که از زير دست اون پسرا بکشمش بيرون باعث شد که سرگيجم چند برابر بشه.خود بخود کنار ديوار نشستم و چشمام بسته شد.نميدونم چقدر گذشت که چشمامو تونستم دوباره باز کنم که ديدم خواهرم داره از پله ها مياد پايين.گشاد گشاد راه ميرفت.يه دستشو گذاشته بود پشتش و يه دستشو گذاشته بود جلوش٫جلوی اونجاش و همينطور که معلوم بود خيلی دردش اومده داشت دنبال من ميگشت.

سکس با زن عمو


من سعيد است و ۲۳ سال دارم. داستانهايي رو كه مي خواهم براتون تعريف كنم از بچگي من شروع ميشه و تا الان هم ادامه داره.و همه اين داستانها هم با زن عموهامه. ما يك فاميل مذهبي داريم و همه در فاميل ما با حجاب هستند.اما زن عمو من كه اسمش سيمين بود بي حجاب بود و عموي من تو كانادا با اون آشنا شده بود. من تابستونها ميرفتم خونه شون و با پسر عموم كه اسمش كامي بود بازي مي كردم. بعضي شبها هم اونجا مي موندم. شبها كامي لخت مي خوابيد و سيمين به من مي گفت كه منهم لخت بخوابم.چون هوا گرم بود. صبحها هم معمولا تا عصر ديگه لباس نمي پوشيديم و منوكامي با همديگه خيلي ور ميرفتيم. شبها هم بعد از اينكه همه مي خوابيدند ما با همديگه توي تخت به قول خودمون دودول بازي مي كرديم. يكبار صبح كه بيدار شديم رفتيم آتاري بازي كنيم سيمين اومد پيش ما نشست و دست كرد تو شرت كامي و گفت صبح بخير دودول طلا. من برگشتم و گفتم دودول طلا ديگه چيه و اونهم زد زير خنده . كامي پاشد و شرتش رو كشيد پايين و گفت خوب دودل طلا اينه ديگه ، سيمين مال اونو بوسيد وگفت اي قربون پسرم برم.منهم براي اينكه كم نيارم كشيدم پايين و گفتم خوب منهم دارم ، كه ديدم سيمين و كامي با تعجب به مال من نگاه مي كنن. سيمين با خنده گفت ديگه اين دودول طلا نيست .من گفتم پس چيه وگفت به اين ميگن كير بعدش گفت همه از اينها ندارند مثلا دخترها كير ندارند. ما دوتايي گفتيم پس چي دارند اونهم گفت هي چي كامي هم به مامانش برگشت گفت بعني تو هم كير نداري اونهم گفت نه من گفتم اگه راست مي گي نشون بده ببينيم . اونهم بي گفتگو كشيد پايين و به ما كسشو نشون داد كه خيلي هم تر تميز بود .اما نذاشت دست بزنيم بعدشم گفت ولي شما اين حرفها رو به كسي نگين ها. از اونروز به بعد ما هر وقت كه با هم بوديم هي از اين سوالها از سيمين مي كرديم و اونهم بيشترشو جواب ميداد. باهم استخر مي رفتيم و شرتهامون رو در مي آورديم يكبار سيمين هم اومد تو استخر وبا ما بازي مي كرد كه ما گفتيم چرا با لباس اومدي تو آب و تو هم لباسات رو دربيار. وقتي تي شرتش رو درآورد منو كامي مات و مبهوت به پستونهاش نگاه مي كرديم آخه خيلي درشت و چاق و چله بود برعكس خودش كه خيلي خوش اندام و لاغر بود. وقتي هم كه با ما بازي مي كرد ما پستونهاش رو فشار مي داديم و نيشگون مي گرفتيم اونهم يواش يواش داغ شده بود. كامي رفت زير آب و شرتش رو كشيد پايين كه يهو جيغ زد منهم گفتم چيه كستو وشگون گرفته كه جيغ مي زني؟ و منهم افتادم به جون پستونهاش. ما بچه بوديم و نمي دونستيم چه جوري ميشه به سيمين حال داد.ولي خودش بعد از اينكه از استخر اومديم بيرون. تو خونه مثل ما لباس نپوشيد بعد چند بار ديگه لخت بودن ما عادي شده بود و لي مي دونستيم كه اينكار تو فاميل عادي نيست و ازش حرف نمي زديم.صبحها وقتي فيلم مي ديديم كامي ميرفت تو بغل سيمين و كيرشو ميچسبوند به شكم سيمين سيمين هم رو كاناپه دراز مي كشيد هي كامي رو جابجا مي كرد تا كيرش بره رو كسش. بعد من رو هم بغل مي كرد و مياورد رو خودش و با دودول هر دومون بازي مي كرد. تقريبا همون سال اولي كه ما شروع كرده بوديم اينكارا رو كردن عموم با خانوادش رفتند كانادا تا ۷ سال كه من ۱۶ ساله شده بودم. اونموقع اونا به خاطر گروني تو اونجا تصميم گرفتن كه سيمين با كامي بيان تهران اما عموم به خاطر كاري كه داشت چند ماه بعد بياد.من دوباره ياد خاطره هام افتادم. اون چند وقت هم بيكار نبودم (داستانش مربوط به اون يكي زن عموم ميشه.) مي رفتم خونه سيمين و با كامي دوباره شروع كرديم به صحبت ديدم كه كامي ديگه علاقه اي به اونكارا نداره اما سيمين همون دفعه اول بعد از خوش وبش گفت دودول طلات چطوره؟ فهميدم كه اونهم طالبه. منهم گفتم سلام مي رسونه و خنديديم از خودم پرسيد و اين كه دوست دختر دارم يا نه و اينكه مي كنمش يا نه. بعدش هم گفت اگه خواستي دوستتو بكني خونه ما در اختيارته و كليد هم بهم داد. بعدشم گفت يك كم اين كامي رم تو كارهات بازي بده چون اونجا خيلي حال مي كرده و وقتي اومد اينجا حالش گرفته شد.من به شوخي گقتم تو كه اصلا حال نمي كردي؟ خنديد و گفت بيشتر با همين كامي و دوستهاش يه ناخونكي مي زديم مي خوام ببينم تو هم مايه شو داري يا فقط بلدي حرف بزني . گفتم حيف كه كامي اينجاست وگرنه مي گفتم اون دودول طلاي كو چو لو چه هيكل وبازويي بهم زده و چه به روزگارت مياره .اونهم كم نياورد و گفت الان مي فرستمش دنبال نخود سياه. كامي بعد يه ۵ دقيقه رفت و ما شروع كرديم به لخت كردن همديگه و تو هميت هين لب مي گرفتيم. خيلي داغ بود هي خودشو مي ماليد و ناله مي كرد پستو نهاشو كه از بچگي چشمهام رو ش مونده بود و آرزوي خوردنشو داشتم فشار ميدادم هوز همونجوري ترگل ورگل و جوندار بود.دستش رو انداخت دورگردنم و يكپاش رو آورد قلاب كرد پشت من.منهم برگردوندمش و بلندش كردمو و با كيرم فشارش مي دادم به ديوار و از روي شلوار تلمبه ميزدم تا حشري بشه. ناله هاش ديگه بلند شده بود. دست انداختم و پستونهاش رو كردم تو دهنم و حسابي خوردم.هم مي ماليدم و هم مي خوردم. دستم رو گرفت و دو تا انگشتم رو برد طرف كسش و گفت بكن توش تو همون حالت كه مي كردمش خودشو مي كشوند طرف كاناپه و خودشو انداخت رو كاناپه و پاهاشو داد بالا، من ديوانه وار با كسش بازي مي كردم و همه جاي كسش رو هم زبون مي زدم و همينطور بالاتر مي اومدم و سينه اش رو هم مي ليسيدم . سر سينه هاشو گاز ميزدم و مي چلوندم. چند دقيقه كه اينكاررو كردم برگشت گفت بكن تو والا مي ميرم. من تازه شرت و شلوارم رو دراوردم. وقتي كيرم رو ديد گفت من از بچگيت مي دونستم كه آينده ات خوب مي شه.كيرم رو گرفت تو دهنش چرخوند و بعد تف كرد روش و گفت بكن تو كسم. منهم يهو كردم كه جيغ بكشه و ناله كنه كيرم خورد به ته كسش و جيغ بلندي كشيد كسش خيلي تنگ نبود معلوم بود اونجا خيلي داده. ولي پر اب بود برگشت گفت كسم پاره شد. خيل بي انصافي آدم دفعه اول عزيزشو اينطوري ميكنه؟ و دردش گرفته بود. دراوردم و يككم ماليدمش و دوباره كردم تو كسش. پاهاشو دورم حلقه كرده بود و فشار ميداد جوري كه راحت نمي تونستم تلمبه بزنم . از همه زورم استفاده مي كردم. ديدم كيرم داغ شده و ممكنه آبم زود بياد. درآوردم و گفتم بشين روش و تلمبه بزن. پشت به خودم كردمش تا وقتي كيرم رو تو كسش ميكنه بخوره به ديواره جلوي كسش تا زودتر ارضا بشه . بعد دوباره همون حالت افتادم روش و ايندفعه پاهاشو گذاشتم رو شونه هام كه نتونه زياد تكون بخوره و كيرمو با قدرت تمام ميزدم به ته كسش كه ديگه يه تيكه همينطور جيغ مي كشيد و يهو كيرم خيس شد فهميدم كه ارضا شده اما من هنوز جا داشتم خوشحال بودم كه اون اول خالي شده و بي توجه به اون باز تلمبه ميزدم كه تقريبا چند ثانيه بعد داشت آبم ميومد كه گفتم كجا بريزم ؟ گفت بريز همون تو تو كانادا راهشو بستم. من روش خوابيدم و كيرم رو آنچنان فشار مي دادم و داد مي زدم كه زير من دست وپا مي زد بعد از اينكه خالي شدم منو انداخت پايين كاناپه و گفت اگه يككم ديگه طول مي كشيد خفه مي شدم. وقتي يكساعت بعد كامي اومد همه چيزرو براش تعريف كرد منهم قضيه اين يكي زن عموم رو تعريف كردم تا اونهم بياد تو جمع ما. تا اومدن عموم ما يه چند ماهي باهم بوديم و پارتي مي داديم و سكس دسته جمعي داشتيم

دیشب


از'>از آشپزخونه اومدم بيرون و مثله هميشه دراز کشيدم جلوی تلويزيون.اصلا حاله خوابيدن نداشتم.حوصلم خيلی سر رفته بود.شروع کردم با کانالهای تلويزيون بازی کردن.فکر فردا مدرسه هم ديگه داشت حسابی حالمو بهم ميزد همين جور که داشتم تلويزيون نگاه ميکردم يهو ديدم آخ جون يه برنامه ای که خيلی دوسش دارم شروع شده.منم پا شدم نشستم که خوب بتونم ببينم.تقريبا پنج دقيقه نگذشته بود که مامان از دور داد زد:پاشو مسواک بزن بايد بخوابی که فردا صبح دوباره پدر من در نياد بيدارت کنم.اينو که گفت انگار دنيا رو سرم خراب شده.گفتم: بابا خواب چيه٫بذار ببينم ديگه.يهو بابا از اونور داد زد.منو چرا صدا ميکنی! پاشو برو بخواب٫آفرين.من اولش جدی نگرفتم.ولی وقتی ديدم مامان اومده جلوی تلويزيون وايساده فهميدم که انگار بايد جدی برم بخوابم.خودم رو کلی کج و کوله کردمو درو ديوار رو گرفتو و پا شدمو رفتم مسواک بزنم.از دستشويی که اومدم بيرون يذره با دقت توجه کردم ديدم عجب بويی مياد.يکم بيشتر دقت کردم ديدم عجب بوی کرمی مياد.من که نفهميدم اين بوی غليظ ماله چيه و از کجا مياد رفتم تو اتاقم که بخوابم.يذره گذشت مامان اومد که بوس شب بخير بده من بخوابم که ديدم وااای اين بوی عجيب غريب از مامان مياد.تمام بدنش اون بو رو ميداد.مخصوصا وقتی که دولا شد منو بوس کنه ديدم اين بو ۱۰ برابر شده.چراغ رو خاموش کرد و شب بخير گفت و در رو آروم بست و رفت.منم هم اعصابم از اين خورد شده بود که چرا زوری بايد بخوابم و هم اينکه اين بو خيلی برام سوال شده بود که علتش چيه.تو همين فکرها بودم که چشمامو خيلی آروم بستم و خوابم برد.دقيقا نميدونم چقدر گذشته بود که يهو با يه صدايی از خواب بيدار شدم.چشمامو يکم بازو بسته کردم.دو تا نفس عميق خود به خود کشيدمو سعی کردم دوباره بخوابم.اينبار داشت آروم آروم خوابم ميبرد که ديدم يه صدايهايی داره مياد.يذره با دقت گوش دادم.خواب نميديدم.يه صدايی مثله اين بود که انگار يکی داره دردش مياد و آخو اوخ ميکنه.يکم فکر کردم ببينم چيکار بايد کنم.پاشدم رو تخت نشستم.هم ميترسيدم از اينکه اين صدا چيه و از کجا داره مياد نصفه شبی و هم اينكه نميدونستم چيکار بايدکنم.۳-۴ دقيقه گذشت که تصميم گرفتم هر جوری شده ببينم اين صدا ماله چيه.تا اومدم از جام پاشم ديدم يهو صدا قطع شد.منهم که ديدم صدا قطع شده پشيمون شدمو نشستم دوباره.دوتا دستامو به هم فشار ميدادم و همش فکر ميکردم.خيلی سريع صدا دوباره شروع شد.همش آخو اوخ بود.زود پا شدم برم از اتاق بيرون ببينم چه خبره.تخت رو دور زدم و به دم در اتاق رسيدم.لای در اتاقو يکم باز کردم ديدم از اينجا هپچی معلوم نيست.بيشتر از همه ميخواستم بدونم اين صدا ماله کيه.آروم آروم جلوتر رفتم.بعد فهميدم هر چی به اتاق مامان اينا نزديک تر ميشم صدا هم بيشتر ميشه.ديگه از کنجکاوی نميدونستم چيکار کنم. به دم در اتاقشون که رسيدم اول تصميم گرفتم از توی سوراخ کليد ببينم اون تو چه خبره.با دقت که اون تورو نگاه کردم ديدم بـــله صدا داره از اونجا مياد و اون بوی کرم هم از اونجا بود.تختشون داشت تکون تکون ميخورد.روی تخت رو که نگاه کردم ديدم انگار دو نفر زيره پتو دارن کشتی ميگيرن.پتو قلمبه شده بود و زيرش هی بالا پايين ميرفتن.اول ترسيدم و پپشونيم واقعا خيس شده بود ولی خيلی سريع اون حس کنجکاويم دوباره بهم غلبه کرد.از پشته در صداها خوب و واضح نبود.خيلی دوست داشتم ببينم دقيقا چه خبره. اول خواستم برگردم تو اتاقم و داد بزنم بگم مامان آب ميخوام ولی نظرمو عوض کردم و تصميم گرفتم لای درو آروم باز کنم که بتونم اون تورو خوب ببينم.خيلی ميترسيدم که يوقت منو نبينن.حتی نفسم رو تو سينم حبس کردم و خيلی يواش لای درو باز کردم.جوری که قشنگ بتونم چشمامو تو اتاق بچرخونم و همه چيز رو ببينم.اول که فقط تونستم لبه تختو ببينم ولی وقتی قشنگ روی تختو نگاه کردم از تعجب سرجام خشکم زد.ديگه صدا رو خيلی واضح ميشنيدم.هم صدای بابا و هم صدای مامان بود که هر دوتاشون داشتن آخو اوخ ميکردن.مامان به بابا ميگفت:آخ جون٫بيشتر بکن تو٫وای وای.ميخوام ميخوام همشو ميخوام.مامان همش داد ميزد:وای چه کيفی ميده٫دوست دارم٫خوشم مياد٫همشو بکن تو٫داره دردم مياد.بابا اصلا چيزی نميگفت فقط چنبار شنيدم که گفت:لاشو بيشتر باز کن ميخوام جرت بدم.داشتم اينارو ميديدمو ميشنيدم که نميدونم چرا خود به خود ماله من بزرگ شد.اصلا نميدونم چی شد که ماله خودمو با يکدست گرفتم و هی بالا پايينش ميکردم.خيلی خوشم ميومد.تو اين حين بودم که يهو بابا به مامان گفت:برگرد ميخوام از کون بکنمت.اينو که گفت من شاخ دراوردم.آخه بابا با کون مامان چيکار داره.آخه کون مامان به چه درد بابا ميخوره.اصلا اينا چرا لخت شدن رفتن زيره پتو به هم چسبيدن.خيلی دوست داشتم ميتونستم زيره پتو رو هم ببينم.ماله من ديگه خيلی بزرگ شده بود و هرچی بيشتر با دستم ميمالوندمش بيشتر خوشم ميومد.لای درو يذره بيشتر باز کردم که بتونم حداقل با دوتا چشمام ببينم.پايين تخت رو که نگه کردم پاهای مامان رو ديدم که تا رونش لخته.پاهای بابا رو هم ديدم که اونم لخت و لای پای مامانه و هی خودشونو بالا پايين ميکنن.تو همون لحظه که من داشتم پاهای سفيد و لخت مامانو ميديدم و ماله خودمو بيشتر ميمالوندم يهو ديدم مامان به بابا گفت:تو دراز بکش من بشينم روش.من اصلا نميفهميدم اينا چی ميگن و اين چيزا يعنی چی.همش فکر ميکردم مامان رو چی ميخواد بشينه ! بابا پاشو از لای پای مامان ورداشت.همش منتظر بودم که اين پتوی لعنتی برای يک لحظه هم که شده بره کنار من كه بتونم زيره پتو رو ببينم چه خبره.همينطور هم شد.مامان که اومد پاشه پتو رفت کنار.مامانو ديدم که لخت لخته و داره اونجای بابا رو ميخوره.چون دولا شده بود من قشنگ تونستم از پشت ببينمش.لای پشتش قشنگ باز شده بود.اول يه سوراخ کوچولو بود که دورش يکم مو داشت.يه ذره پايين تر يه خط ۳-۴ سانتی ديدم که لاش کامل باز شده بود.يه چيزاييم از لای خطش زده بود بيرون.خيلی خوشگل بود.سوراخ عقب و سوراخ اونجای مامانو قشنگ ميديدم.همينطور که داشت ماله بابا رو ميخورد کمرشو تکون ميداد و اونجاش هی بازو بسته ميشد.انگار دوست داشت يه چيز بزرگ دراز تا ته بره توش.بعد بابا يکم بلند شد نشست که دستش به اونجای مامان برسه.اول با پشت مامان حسابی بازی کرد.بعد کم کم يکی از انگشتاشو کرد تو سوراخ عقب مامان.مثله اينکه مامان خيلی خوشش ميومد با سوراخ عقبش بازی کنن آخه خودشو برد يکم بالاتر که دست بابا بيشتر بهش برسه.بعد بابا اون انگشتشو از سوراخ عقب مامان دراورد و با ۴ تا انگشت همون دستش از پشت با اونجای مامان بازی ميکرد.با انگشت کوچيکش و انگشت اشارش اول لای اونجای مامانو باز کرد بعد دو تا انگشت وسطشو يهو کرد اونتو.مامان ديگه داشت ملحفه رو چنگ ميزد و همش اسم اونجای بابا رو مياورد.بعد بابا آروم آروم هر ۴ تا انگشتشو تا ته کرد تو اونجای مامان.و هی انگشتاشو می چرخوند.مامان هم برای اينکه انگشتهای بابا بيشتر بره تو ٫قمبلش رو بيشتر داد بيرون که لای پاش قشنگ باز بشه.بابا با اون يکی دستش هی ميزد به زيره باسن مامان و چون باسن مامان يکم گوشتالو بود هی ميلرزيد.بعد بابا سرشو خم کرد و اونجای مامانو هی ليس ميزد براش.مامان که ديد اينجوريه خودش با دستهاش لای پاشو تا آخر باز کرد که هم اونجاش باز تر بشه و بيشتر بزنه بيرون و هم بابا بتونه راحت تر براش بخوره.مامان هی آخو اوخ ميکرد و ميگفت:جون٫چه خوب اونجامو ميخوری٫بخور بخور.بزار برات بازش کنم و با اون دستش سينشو گرفته بود تو مشتش و ميمالوند.مثله اينکه مامان خيلی خوشش ميومد لخت باشه و لای پاشو باز کنه و يکی همه جاشو دستمالي کنه و اونجاشو براش باز کنه و بخوره.بعد مامان دوباره قمبلشو داد بيرون و شروع کرد ماله بابارو خوردن.من دوباره اونجاشو ديديم.سوراخ عقب و سوراخ جلوش و باسنش قشنگ به طرف من باز شده بود.وای اونجاش که از لای پاش زده بود بيرون منو داشت ديونه ميکرد.يکم مو داشت و خطش قشنگ معلوم بود.توش صورتی بود.خيلی دوست داشتم منم برم جلو و آروم اروم با اونجاش بازی کنم.ميدونستم که خوشش مياد.يهو مامان دولاتر شد و بابا پتو رو کشيد روش.من ديگه چيزی نتونستم ببينم تا اينکه يک لحظه تونستم ببينم که مامان کاملا لخته و پاشده و لای پاهاشو باز کرده که بشينه روی اونجای بابا،من فقط يک لحظه تونستم لای پای مامانو ببينم دوباره.همون خطه بود که دورش مو داشت و لاش تقريبا صورتی بود که قلمبه هم زده بود بيرون.وقتی مامان نشست رو بابا پتو رو کشيدن رو خودشون ولی سينه های مامان هنوز بيرون بود يکيش.من تا حالا دوسه بار سينه هاي مامانو لخت ديده بودم ولی اينبار فرق داشت.بابا با يه دستش سينه مامانو گرفته بودو فشار ميداد.دوباره آخو اوخه مامان بلند شد.هی ميگفت:جون٫خوشم مياد٫کلفته٫داره پارم ميکنه.و بابا هم هی مامانو مينداخت بالا پايين.مامان روبابا خوابيد و سينه هاشو به سينه بابا چسبوند و اينبار ديگه پتو رو كامل کشيدن رو خودشون.من ديگه هيچی نتونستم ببينم بغير از اينکه مامان زيره پتو هی تکون ميخوره و آخو اوخش ديگه به داد و فرياد تبديل شده بود.منهم فقط داشتم ماله خودمو با دستم هی محکمتر ميمالوندم.اصلا نميدونستم چرا اينقدر خوشم ميومد اينکارو بکنم.هی داشتم سعی ميکردم نگاه کنم ببينم که شايد پتو دوباره بره کنار و من بتونم اون زيرو ببينم.مخصوصا اون صحنه ای که لای پای مامانو ديدم.خيلی دوست داشتم اون خط لای پاشو که دورش هم يکم مو داشت دوباره بتونم ببينم.تو اين فکرو حال هواها بودم و به صدای داد و فرياد مامان گوش ميدادم که همش ميگفت:‌آخ جون٫بکن منو ٫خوشم مياد٫جرم بده ...داشتم به اينا گوش ميدادم که سرم گيج رفت و خودبخود چشمامو بستم.نميدونستم چی شدم يهو.فقط احساس کردم که ماله من خيس شده.خيلی آروم از دم در اتاق فاصله گرفتم.ميخواستم برم تو دستشويی ولی تريسدم که يوقت اونا بفهمن من اونجا بودم.برای همين خيلی آروم برگشتم تو اتاقم.اومدم بخوابم ديدم نميشه.يهو داد زدم : مامـــان ٫ مامـــان من آب ميخوام.چون نشنيد من چی ميگم دوباره و بلند تر داد زدم آب ميخوام.مامان اومد.ديدم موهاش با اينکه خيلی کوتاه بود ولی معلوم بود که کلی دستمالی شده.اصلا درست نميتونست راه بره.ليوان آب رو گرفتمو چشمامو يکم نيمه باز نگه داشتم که بگم مثلا من تازه از خواب پا شدم.گفتم : ميخوام برم دستشويی.کمکم کرد بلند شم.رفتم دستشويی تو آينه خودمو نگاه کردم.اصلا نميتونستم فکر کنم.ماله خودمو دراوردم و شستمش.دستامم شستم و برگشتم تو اتاقم.رو تختم دراز کشيدم.مامان اومد بالا سرم و شب بخير گفت و تا آخرين لحظه ای که من بيدار بودم بالای سرم وايساد که مطمئن بشه من خوابم برده.چشمامو که باز کردم ديدم صبح شده.رفتم سر ميز صبحونه.ديدم مامان و بابا نشستن و تا منو ديدن معلوم بود که تعجب کردن من خودم پاشدم٫يکی از صندليها رو کج کردن که بشينم.منم نشستم و شروع کردم به هم زدن چاييم.داشتم به ديشب فکر ميکردم که چيا ديدمو شنيدم.از همه بيشتر اون صحنه اي كه لای پای مامان رو ديدم ميومد جلوی چشمم.تو اين فکرا بودم که يهو ازم پريسدن : ‌ديشب خوب خوابيدی؟
زمانی که کاری از دست مهاجم های یک تیم فوتبال بر نمیاد یک دختر لخت مادرزاد میاد وسط زمین فوتبال و گل میزند
http://www.dreamteamfc.tv/

فیلمی از تاریخی ترین ارگاسم
http://www.funpic.hu/files/pics/00017/00017143.wmv
کلیک کنید حالشو ببرین