.::خاطرات سکسی من ::.

Wednesday, August 04, 2004

درد لای پای خاهرم

اصلا'>اصلا نميدونستم چی بپوشم.نمی خواستم امشب مثله بقيه باشم.ديگه کم کم داشت دير ميشد.اون شلوار سفيد رو مپپوشم با اون پيرهن چهار خونه خوشگله.آره اين خوبه.صدای موزيکو يکم بلندتر کردمو داشتم آماده ميشدم.موهامم حسابی ژل زدم ولی هرچی گشتم يه کش مو پيدا کنم پيدا نکردم موهامو باش ببندم.کفرم درومد.رفتم تو اتاق خواهرم که ازش يه کش مو بگيرم.ديدم هنوز تو حمومه.رفتم دم در حموم داد زدم:تو هنوز تو حمومی؟بدو ديگه دير شد بابا.گفت:خب٫اومدم.منم از توی کشوی ميز توالتش يه کش مو ورداشتمو برگشتم تو اتاقه خودم.حاضر شدمو رفتم پايين منتظر خواهرم شدم که شايد بعد از ۲ ساعت بياد که بريم تا ديرتر نشده.از پله ها که اومد پايين قبل از اينکه من چيزی بگم از همون رو پله ها يه بوس فرستاد که يعنی مثلا غر نزن.سوار ماشين شديمو حرکت کرديم.داشتم رانندگی ميکردم که وسط راه يهو چشمم افتاد به پاهای خواهرم که لخت از لای لباساش معلوم بود.يذره بالاترو نگاه کردم ديدم خط شورتشم از بالای مينی ژوپش زده بيرون.تا اومدم دهنمو باز کنم چشمم افتاد به اون نوک سينه هاش که از زيره تاپ سفيدش معلوم بود.ديگه طاقت نياوردم٫يهو سرش داد زدم : تو خجالت نميکشی اينا رو ميپوشی٫بابا خوبه حالا دوستای منم اونجانا٫نميگن خواهر فلانی رو نگاه کن همه جاش معلومه.يهو جواب داد:بذار بگن.بدن خودمه.به اونا چه٫اصلا به تو چه؟ دوست دارم سکسی لباس بپوشم٫به کسی ربطی نداره.من که از اين جوابش راضی نشدم ولی خب نخواستم اون شب خراب بشه و به رانندگيم ادامه دادم.تقريبا به بيست متری محل پارتی که رسيديم ماشينو پارک کردم.تو آينه ماشين خودمونو نگاه کرديمو پياده شديم.من تا اومدم در ماشينو قفل کنم خواهرم جلوتر از من رفت.من که داشتم پشتش راه ميرفتم ناخودآگاه چشمم افتاد به باسنش که از پشت از زير لباسای تنگو کوتاهش هی تکون تکون ميخورد.پذره سريعتر حرکت کردم که برسم بش.کنارش که رسيدم لای پاهاشو خوب ميتونستم ببينم.راه که ميرفت گوشتای رون پاش منو داشت ديونه ميکرد.رسيديم به دم در خونه و زنگ زديمو رفتيم تو.عجب پارتی بود.يه خونه سوپلکس خوشگل.همون جا صاحب پارتی اومدو خودمو بهش معرفی کردم.ما رو به يه اتاق راهنمايی کرد که اگه ميخوايم لباسامونو اونجا در بياريمو آماده شيم.قبل از اينکه وازد اتاق بشيم از همون صاحب پارتی سراغ دوستمو که منو دعوت کرده بود رو گرفتم.اونم گفت که هنوز نرسيده و مياد.رفتيم تو اتاق.من فقط موهامو باز کردمو دوباره بستم.رومو که برگردوندم ديدم خواهرم داره دست ميکشه به باسنش که ببينه لباسش از پشت قشنگ وايساده يا نه.يه ذره دولا شد که خودشو بهتر تو آينه ببينه خط لای سينه هاش زد بيرون.وای داشتم ديونه ميشدم.از اتاق رفتم بيرونو بش گفتم من پايين منتظرتم.گفت:باشه الان ميام.داشتم دنبال يه جای خوب ميگشتم که بشينيم که ديدم از پشت سرم ميگه اونجا خوبه٫ بريم اونجا بشينيم.بش گفتم:چه عجب اينبار کمتر از ۲ ساعت طول کشيد بيای.رفتيم نشستيم٫چند دقيقه گذشت که ديدم همون پسره صاحب مهمونی داره صدام ميکنه که بيايين٫دوستاتون اومدن.رفتم ديدم بـــــله دوستم با دوتا از دوستاش اومده.سه تا پسر.سلام عليک کرديمو يذره همون دم در تو سرو کله هم زديمو همو به شوخی مسخره کرديم.يهو ازم پرسيد تنها اومدی يا با گوشت؟گفتم نه بابا گوشت چيه...يهو پريد وسط حرفم گفت:الاغ پس تنها اومدی؟گفتم نه بابا ٫ با خواهرم اومدم.تا اينو گفتم ديدم هر سه تاشون دارن پشت سر منو نگاه ميکنن.برگشتم ديدم خواهرم داره مياد سمت ما.نزديکتر شد و وقتی رسيد پيش ما من اونا رو به هم معرفی کردم.با هم ديگه دست دادن و روبوسی کردنو رفتيم بشينيم يه جايی که هممون دوره هم باشيم.دوست من که صاحب پارتی رو ميشناخت صداش کردو يه ذره باهم گفتيمو خنديديم که يهو خود اون صاحب پارتی گفت:مشروب اونجا هست٫خودتون ميخورين يا براتون بيارم؟ ماهم گفتيم ٫ يذره بگذره خودمون ميخوريم.چند دقيقه که گذشت يکی از دوستای دوستم پاشد بره مشروب بياره.ما همه نشستيمو اون رفت دو سری برای همه آورد.آروم آروم ميگفتيمو ميخنديدمو مشروب ميخورديم که من يهو خواستم برم توالت.ميدونستنم دستشويی کناره همون اتاقيه که اون اول رفتيم توش خودمونو آماده کنيم.تو دستشويی سرم گيج ميرفت و برای اينکه يه وقت جلوی بقيه خراب کاری نشه تصميم گرفتم ديگه مشروب نخورم.صورتمو شستمو اومدم بيرون.از پله ها که داشتم ميومدم پايين با دقت نگاه کردم ديدم اون دوتا دوستای دوستم يکيشون نشسته اينور خواهرم يکيشون اونورش.يکيشون يکم با خواهرم فاصله داشت ولی اون يکی قشنگ چسبيده بود به خواهرم.يه دستشو گذاشته بود کنار زانوی لختش و قشنگ معلوم بود که با نوک انگشته اون يکی دستش داره با بند کرست خواهرم بازی ميکنه.اونم هيچی نميگفت.تا اونا ديدم من دارم ميام يذره از هم فاصله گرفتنو شروع کردن به خنديدن که مثلا اوضاع رو خيلی معمولی نشون بدن.منم با خودم گفتم من حتما چون مشروب زياد خوردم بيش از حد حساس شدم.برای همين زياد بروی خودم نياوردم.دوست خودمم همون موقع اومدو گفت که بيا يکم برقصيم.من خيلی دوست داشتم باش برقصم ولی نمی خواستم اون دوتا پسررو با خواهرم تنها بذارم.ولی دوستم انقدر اصرار کرد و دست منو هی کشيد که مجبور شدم باش برم برقصم.از يه طرفم سعی کردم که زياد از خواهرمو اون دوتا پسره دور نشم که بتونم ببينم چيکار ميکنن.يذره رقصيديم که ديدم دوستم دو تا گبلاس مشروب آورده ميگه بخور.گفتم:مرسی من نميخورم ديگه٫کافيه.گفت:بخور بابا٫تازه ميخوايم حال کنيم.تو که چيزی نخوردی.و يکی از گيلاسای مشروب رو داد دستم و گفت:به سلامتی.منم که ديدم اينجوری خوردم.داشتيم حرف ميزديمو ميرقصيديم که يکی از اون دوستاش اومدو گفت:من يه دقيقه سريع ميرم خونه و برميگردم.گفتيم چی شده.گفت هيچی٫از خونه زنگ زدن گفتن کار دارن بيا منم بايد برم٫زود ميام.خداحافظی کرديمو اون رفت.به خواهرمو اون پکی پسره که پيشش بود نگاه کردم ديدم پيش هم نشستنو دارن باهم خيلی معمولی ميگن و ميخندن. يذره که گذشت اين دوست خودم دوباره يه گيلاس مشروب داد دست من که بخور.سلامتی رو گفت و ما هم خورديم.ديگه همه چی داشت کم کم دور سرم ميچرخيد.گيلاس سوم رو که داد دستم ديد من نميتونم بخورم ٫ خودش کمکم کرد و باهم رفتيم بالا.چند دقيقه که گذشت اصلا ديگه صدای موزيکو هم خوب نمی تونستم بشنوم.يهو تکيه دادم به ديوارو نشستم رو زمين.اون پسره که کناره خواهرم بود و دوست خودم بلندم کردن و نشوندنم رو يه صندلی.همينجور که همه چی دوره سرم ميچرخيد سرمو بردم دم گوش خواهرم بهش گفتم:دوستت دارم.اونم گفت:منم دوستت دارم عزيزم٫ميخوای بری تو اتاق بالا يکم دراز بکشی حالت جا بياد.گفتم:نــه٫همين جا خوبه.و با يه دستم گردنشو گرفتمو صورتشو آوردم جلو و لپش رو بوس کردم.دم گوشم گفت:الان اينا همه فکر ميکنن تو دوست پسر منی.و دوباره دولا شدو شروع کرد به خنديدن.منم گفتم:مگه نميشه يه برادر به خواهرش بگه دوستت دارم ولی چون ديگه حاله اينو که جوابشو بدم نداشتم فقط خنديدم.سرمو که آوردم بالا ديدم گيلاس مشروبشو گرفته جلو روم ميگه:ديگه نمی خوری؟ تو نخوری من بايد بخورما.منم که ديدم اينو ميگه بش گفتم:مگه داداشت مرده.بده من ميخورم.از دستش گرفتمو اون گيلاسو تا آخر يه ضرب خوردم.ديگه هيچی حاليم نبود.فکر کنم از روی صندلی افتادم پايين.نميدونم چقدر طول کشيد تا پا شدمو سرم آوردم بالا ديدم خواهرم نيست.اينور اونورو نگاه کردم ديدم نه خواهرم هست نه اون پسره و نه دوست خودم.بسختی خودمو از رو زمين از کناره صندلی بلند کردم ديدم هيچکدومشون نيستن.يهو به ذهنم رسيد برم تو اتاق.نميتونستم حتی جلوی خودمو ببينم.آدم هارو زدم کنار که راه باز شه بتونم برم بالا.دستمو به نرده های کنار پله ها گرفتمو فقط تا جايی که ميتونستم خودم ميکشيدم بالاتر.چنتا پله رو که رفتم بالا دوباره افتادم زمين.دستمو گرفتم به نرده ها و دوباره بلند شدم.خيلی طول کشيد برسم نزديک اتاق ولی ديگه کم کم داشتم ميرسيدم.سعی می کردم چشمامو باز نگه دارم که جلومو ببينم.به دم در اتاق که رسيدم اول خواستم گوش کنم ببينم اون تو چه خبره ولی هم حاله خودم خيلی بد بود و هم صدای موزيک از پايين بلند بود هيچی نميتونستم بشنوم.دستگيره در رو محکم گرفتمو چشمامو خوب باز نگه داشتمو لای درو باز کردم.اول باورم نشد چيزيو که ديدم .دوباره که نگاه کردم ديدم اون پسره دوست دوستم خواهرمو تقريبا لخت کرده و داره دستماليش ميکنه.ديدم خواهرم دستاشو گذاشته روی تخت و لای پاشو باز کرده داره با دستاش ملحفه تختو چنگ ميزنه.شورتشو تا پايين زانوهاش کشيده پايين و چون دولا شده بود سينه هاش از جلوش آويزون شده بود و اون پسره هم فقط شلوارشو تا بالای زانوش کشيده پايين و با دستش لای پای خواهرمو باز کرده و داره لای پاشو ميماله.من چند بار لخت خواهرمو از پشت ديده بودم ولی الان که لای پاشو کامل باز کرده بود قشنگ تونستم اونجاشو خوب ببينم.فاصله بين سوراخ عقبش و سوراخ جلوش فقط يک سانت بود.دور سوراخ عقبش يکم تيره رنگ بود و اونجاش که از لای پاش زده بود بيرون مثله يه چيز قلمبه تميز بود که آدم ميخواست ليسش بزنه.يه گوشتای تقريبا صورتی رنگی هم از لای خط اونجاش اومده بود بيرون.چون به سمت من قمبل کرده بود خيلی صحنه قشنگی شده بود.اون رونای گوشتالوش چنان ميلرزيد که آدم دوست داشت لاشو تا جايی که ميتونه باز کنه و انگشتاشو بکنه تو هردو تا سوراخش.من اصلا نميدونستم که خواهرم انقدر دوست داره جلوی يه پسری کامل لخت بشه٫لای پاشو باز کنه وسوراخاشو قشنگ نشونش بده.شنيدم که خواهرم ميگفت:از عقب نه ها٫فقط از جلو.پسره انگشتشو خيس کرد و آروم برد لای پای لخت خواهرم.معلوم بود که داره انگشتشو آروم ميکنه تو سوراخ عقب خواهرم که يکم گشادش کنه که از عقب بکنه تو.چون ديد لای پای خواهرم بايد بيشتر باز بشه بهش گفت : يا بيشتر قمبل کن يا پاتو بيار بالا من شرتتو از پات در بيارم.خواهرم گفت:نه شرتمو در نيار٫باشه من قمبل ميکنم که لای پام بيشتر باز بشه برات.اينو گفت وسرشو گذاشت رو تخت و هر دو تا دستشو آورد عقب و لای باسنشو بيشتر باز کرد که هم اونجاش و هم سوراخ عقبش بيشتر باز بشه و بيشتر بزنه بيرون .پسره اول چنتا با کف دستش زد زير رونای لخت خواهرم که قشنگ بلرزه.بعد دولا شدو شروع کرد لای پای خواهرمو خوردن.معلوم بود خواهرم خيلی خوشش ميومد چون هم کمرشو اين ورو اون ور ميکرد و هم با دستاش تا جايی که ميتونست لای پاشو بيشتر باز ميکرد که سوراخ عقبش و اونجاش از لای پاش بيشتز بزنه بيرون.مثله اينکه دور سوراخ اونجای خواهرم يکم مو داشت چون پسره چند بار دهنشو ار لای پای لخت خواهرم آورد بيرون و مثله اينکه موهای لای پای خواهرم که رفته بود تو دهنش رو داشت در مياورد.تو اين فاصله که موها رو از تو دهنش در مياورد برای اينکه چيزی رو از دست نده با آرنجش لای باسن خواهرمو که براش قمبل کرده بود رو باز نگه داشته بود که سوراخ خواهرم همونجوری باز بمونه.يهو خواهرم بهش گفت:بکن توم ديگه٫زود باش من ميخوام٫همين الان ميخوام.اينو گفت و موهاشو با دستش ريخت رو تختو تا جايی که ميتونست لای پاشو باز کرد.من از اونجا دوباره تونستم لای پاشو قشنگ ببينم.اونجاش خيلی قلمبه زده بود بيرون.يه خط ۳-۴ سانتی بود که انگار يه چيزاييم از لاش اومده بود بيرون.اون باسن گوشتالوی خواهرمو که هم لخت بود وهم بازش کرده بود رو که ديدم خيلی خوشم اومد.يکم مو داشت ولی آدم ميخواست لای اونجاشو باز کنه و موهاشو بزنه کنار و گوشتای نرم و داغشو که معلوم بود حسابی خيس هم شده رو بخوره براش.تا اون پسره بياد يکم دولا شه که اونجاشو بکنه تو سوراخ جلوی خواهرم٫ديدم که خواهرم داره با دستاش که لاک قرمز هم زده بود باسنشو خودش برای خودش ميماله.باسنشو گرفته تو دستش و داره لای انگشتاش فشارش ميده ولی چون باسنش هم يکم بزرگ بود و هم يکم گوشتالو برای همين يذرش از لای دستش اومده بود بيرون.سرمو تکون دادم و قبل از اينکه چشمامو دوباره باز کنم يهو شنيدم که خواهرم داد زد: آی ٫سوراخمو پاره کردی.اينو گفت و خيلی سريع ادامه داد:وای جر خوردم٫سوراخ من کوچيکه يا ماله تو خيلی بزرگه؟ چون اينا رو با جيغ گفت پسره سرشو خم کردو ازش پرسيد يعنی نکنم ؟‌ خواهرم که قشنگ قمبل کرده بود ولای پاشو کامل برای پسره باز کرده بود که هر کاری دوست داره باش بکنه گفت: نـــــه٫بکن فقط خواستم بگم جرم دادی٫پارم کردی٫من که ديگه نميتونم حتی راه برم٫بکن بکن٫تا ته بکن٫جرم بده٫پارم کن٫لای پامو باز کن٫من سوراخامو باز کردم برای تو که پارشون کنی...داشتم به اينا گوش ميدادم که يهو يکی از پشت سر شونه هامو گرفت و هلم داد رو زمين.برگشتم بزور چشمامو باز کردم ديدم دوست خودمه.منو که ديد گفت:ببخشيد حواسم نبود٫اين مشروبه انگار خيلی قوی بود.من تا اومدم دهنمو باز کنم چيزی بگم ديدم داره ميزنه به دره اتاق و با دستش به اون پسره اشاره ميکنه که من اينجام.دهنمو باز کردم چنتا فحش دادمو اومدم بلند شم که برم تو اتاق که دوستم جلومو گرفت.من که اصلا نميتونسم حتی سرپا وايسم يه حولم که داد دوباره افتادم رو زمين.خودش دولا شد و تقريبا نشست کنارمو گفت:بازم ببخشيد حواسم نبود٫گفتم که اين مشروبش خيلی قوی بود.و شروع کرد با من از اينو اون صحبت کردن.من که اصلا نميتونستم به حرفاش گوش بدم فقط سعی ميکردم از جام پاشم برم تو اتاق ولی تا ميومدم پاشم با دستش ميزد روشونهام که من نتونم قشنگ بلند شم.تو اين حين بودم داشتم پا ميشدم که ديدم اون پسره از اتاق اومد بيرون و زيره بفله منو گرفتو بلندم کرد تا اومدم هم بهش فحش بدم و بپرسم با خواهرم چيکار داشته ميکرده و بگم که من پشت در بودم و همه چيزو ديدمو شنيدم ٫زير بغل منو گرفت و سعی کرد از پله ها منو بياره پايين.برگشتم ببينم تو اتاق چه خبره ديدم دوستم رفت تو اتاق و درو از تو بست.اين پسره هم تقريبا به زور منو تا پايين پله ها آورد.نزديک همون صندلی که روش نشسته بوديم منو نشوند و برای اينکه من نتونم حتی ببينمش رفت اونور تر و يه گيلاس مشروب ديگه برام آورد.منم تا ديدم اين بازم ميخواد من مشروب بخورم گيلاس مشروب رو گرفتمو اومدم بريزم روش که نصفشو ريختم رو خودمو نصفش ريخت رو زمين.شلوارمو پاک کردمو داشتم دنبال پسره ميگشتم که ديدم اونور تقريبا دم در وايساده.پاشدم که برم سمتش ديدم اون دوستش که رفته بود خونشون اومده.اين پسره زد پشتش و يه چيزی در گوشش گفت و اين پسر جديده هم رفت سمت راه پله و پله ها رو دوتا يکی کرد و رفت سمت اتاق.من فقط تونستم ببينم در زد و در اتاق که باز شد سريع رفت تو و درو بست.تصور اينکه الان خواهر من لخت تو اون اتاقه و لای پاشو باز کرده و قمبل کرده و اونجاش قشنگ از لای پاش زده بيرون و اونا با بدن لخت خواهرم هر کاری بخوان دارن ميکنن و اينکه خواهرم الان داره چه دردی ميکشه و چقدر ميخواد که من الان اونجا باشم که از زير دست اون پسرا بکشمش بيرون باعث شد که سرگيجم چند برابر بشه.خود بخود کنار ديوار نشستم و چشمام بسته شد.نميدونم چقدر گذشت که چشمامو تونستم دوباره باز کنم که ديدم خواهرم داره از پله ها مياد پايين.گشاد گشاد راه ميرفت.يه دستشو گذاشته بود پشتش و يه دستشو گذاشته بود جلوش٫جلوی اونجاش و همينطور که معلوم بود خيلی دردش اومده داشت دنبال من ميگشت.

0 Comments:

Post a Comment

<< Home